مهارت آخ گفتن در کنار مهارت نه گفتن!!!

سلام

نقدی بر احوال امروزمان دارم.

چندیست از مطالب مختلف حوزه روانشناسی گرفته تا نوشته های تبلیغاتی صحبت از مهارت نع (نه سابق با غلظت فراوان) گفتن می کنند. در حالیکه به نظر می رسد مهارت دیگری مهم تر از مهارت نه گفتن جلوه پیدا می کند.

به خاطر بیاورید روزی را که از دوستی زخمی خوردید و بروی خود نیاوردید. به خاطر بیاورید احساسی که گریبانگیر شما شده است. هم چنین بخاطر بیاورد انگیزه های انتقام که در روان شما شکل گرفته است. 

همه  و همه، شما را در چرخه حلزونی انفجار خشم می اندازد و به نظر می رسد یکی از ریشه های داستان در مهارتی خاص نهفته است.

مهارت آخ گفتن

مهارتی که به فرد زخم زننده نشان دهیم، بفهمانیم که آسیب خورده ایم و ناراحتیم

نکته مهم در این مهارت که در زمره مهارت های بیداری عاطفی و هوش هیجانی نهفته است، عزت نفس است به این مفهوم که ما صرفا عکس العمل نشان دهیم نه اینکه حتما فرد زخم زننده را به خاک سیاه بنشانیم .

گاهی ما انکار درد داریم. و این انکار آنقدر قوی است که هرکز بروی خودمان نمی آوریم که زخمی شده ایم. نکته مهم این است که ظرفیت روحی نهفته در درون ما برای مقابله با تکانش های عاطفی محدود است و روزی منفجر خواهد شد و متعاقب آن همه را زخمی خواهد کرد...

آخ گفتن را از آن جهت مهارت می نامم که صرف آخ گفتن مطرح نیست. زیرا در روان ما گاهی آخ گفتن با نشان دادن نقطه صعف همراه است.

همچنین آخ گفتن گاهی با زخم زدن هم همراه می شود. به عبارت بهتر ما گاهی چنان آخی می گوییم که خودش زخمی میشود بر روان فرد مقابل...

باز هم کوتاه سخن اینکه نه سکوت ما را به مقصود می رساند و نه هوار و داد....

بلکه آخی که پیام درد را منتقل کند و نشانه ضعف نباشد....

باور کنید راست می گویم و این نکته مهمی است....

/ 3 نظر / 29 بازدید
مریم

سلامممم......... آخ!!! یعنی آخ گفتی! قبول دارم و جالبه با گفتن همین آخ...سوزش کاملا کمتر میشه.... در حالی که خشمه سوزش مجدده..... ولی گاهی هم نمیشه کاریش کرد... به خصوص پوزوها...منظور همون پوزیدونها.... گاهی خشمه و انتقامه مزه میده.... نمیدونم چرا!!!! با اینکه همه میدونیم خوب نیستااا!

مهدیه

من الان یه چیزهای توی ذهنم داره میچرخه این با این موضوع که بعضی از ما با احساس عذاب وجدان زنده ایم ارتباط داره؟ یا اینکه من خودم گاهی دلم از یه جاییی پره با یه بهانه دیگه فوران میکنم مثلا از دست یکی ناراحتم بعد به طور اتفاقی دستم آسیب میبینه بعد من دوقطره اشک میریزم بعد هم آرامش میرسم. این موضوع به اینایی که گفتم ربطی داره؟

رسول

من این مطلب را عملی کرده ام و پس از آن احساسات منفی کمتری را در خودم تحمل کردم به گونه ای که انگار تا حد زیادی از آن درد فارغ گشته ام.