سلام

فیلمی بسیار زیبا از زندگی مارگارت تاتچر و دارای سمبل های بسیار زیبای زنانه

در این فیلم شما می توانید انرژی زنانه خرد دانش و تدبیر ( آتنا) را به شکل واضخ ببینید. همچنین نکته ظریفی در این داستان وجود دارد و آن اینکه آتنا هنگامی که بر جایگاه زئوس ( خدای خدایان و قدرت محض) بنیشیند، تمام ابزار های اجرایی در دستانش است و نفوذپذیری به بدنه سربازانش امکان ناپذیر می باشد.

شرط ازدواج و نوع دیدگاه مارگارت نسبت به زن جایگاه جالبی دارد. اینکه او در سن کهولت  به یاد تمام خاطرات خودش می افتد نیز بیانگر جایگاه بودن (Being ) در روان انسان دارد.

سکانس تامل برانگیز این فیلم به نظر من زمانی بود که خانمی به مارگارت مسن تبریک می گوید و از سخنرانی او در گذشته خاطره ای نقل می کند که او در پاسخ چنین می گوید:

در آنزمان من می خواستم کاری بکنم اما الان من می خواهم چیزی باشم.

In That days I tried to Do something and in these days I'm trying to Be something

 

و سکانس تامل برانگیز دیگر چالش او با دکتر روانشناسش است. هنگامی که می گوید: دکتر می دانی مشکل مردم این عصر چیست؟ اینکه آنها تماما احساس می کنند و در زندگی روز مره خود می گویند: احساس من این است و من احساس می کنم و چه حسی از من دارید و حس خوبی ندارم...

اما من آقای دکتر فکر می کنم و فقط فکرم جریان دارد. این نقطه تفاوت من با دنیای بیرون است.

زنی که تحت تاثیر زئوس پدرش قرار دارد.

زنی که در جنگ در اوج بیرحمی است و در همدردی مادری برای کشته شدگان

زنی که جسارت حضور در مردانه ترین ساختار یک حکومت را پیدا می کند و موفق هم نبرد می کند...

همه اینها نشانه آتنا و زئوس است.

اما نکته جالب این ادعا در زندگی ایشان است که مارگارت هرگز یک صفحه کتاب نخوانده است...

این مورد می تواند با ویژگی آتنا در تضاد باشد اما قدرت محوری زئوس آنرا می پوشاند.

دیدن این فیلم را برای الگوهای سفر قهرمانی زن توصیه می کنم.