سلام

گاهی روحم فیلمی پر درد را طلب می کند...

و این فیلم از همان جنس است...

هنگامی که آرزوی معلمی در سر داشتم همواره با این نگاه به آینده می نگریستم که چه هدیه ای برای نسلی که همسفر آنها خواهم بود برجای خواهم گذاشت...

و این فیلم پاسخی بر سوالاتم بود...

خیلی از دوستان می پرسند سرنوشت ما با زخمهای درونمان چیست؟ و باید با آنها چه کار انجام بدهیم؟

نکته دیگر این است که اگر زخم برما حادث شده باشد آنگاه آیا زمانی خواهد رسید که مسئولیت آنرا بر عهده بگیریم؟

این فیلم پاسخی است بر شیوه استفاده از زخم در التیام بخشیدن به دیگران

در این فیلم هادس ( انرژی خرد و تفکرات فلسفی) و پوزیدون ( انرژی عواطف) را بوضوح دیدم

و هرگاه این دو در کنار هم مشاهده شدند...

درد ناشی از دانستن

درد ناشی از معصومیت

درد ناشی از خاطرات تلخ کودکی

همه و همه

انسان را به هفایستوس (انرژی زخم های عاطفی ) نزدیک می کند.

انگیزه قوی معلم برای هم حسی کردن با دانش آموزان

قدرت بالای معلم در خودکاوی و خودتحلیلی

انگیزه بالای بچه ها در برقراری ارتباط با او

هادس و هفایستوس را در کنار هم میسازد

و شاید برای اولین بار است که در تدریس الزاما هرمس (انرژی سخنوری و تدریس) را بارز نمی بینم.

این فیلم در بیداری قهرمان درون در حوزه جوینده و یتیم و کیمیا گر را برایم تداعی کرد