سلام 

این نوشته باعث شد در کلمات کلیدی بخشی را به عنوان حاشیه نویسی بر برخی کتابهای اضافه کنم.

 

این پست اختصاص دارد به کتاب بازی ها نوشته اریک برن و طبیعتا با مرور بیشتر این کتاب به این پست اضافه خواهد شد.

1.

اولین نکته ای که توجه مرا جلب کرد ارتباط  ساختهای ارتباطی ارائه شده در فصل اول ( مفاهیم والد بالغ و کودک) 

با

مفاهیم ارائه شده در روانشنساسی تحلیل با نگاه یونگ و تعریف واژگانی همچون سایه و بذر درونی آرک تایپ است.

و حالا شرح آنچه گفته شد:

بر اساس مطالب ارائه شده در کتاب در ارتباط های اجتماعی هر فرد با یکی از سه طیف وجودی خود ( والد بالغ و یا کودک ) وارد ارتباط می شود. بر همین اساس در هر ارتباطی محرکی وجود دارد و پاسخ دهنده ای.

اگر نوع ارتباط همراستا باشد به این مفهوم که بالغ - بالغ باشد، نوع بازی نیز برد - برد خواهد بود. یعنی یک خواسته ای از حوزه بالغ فرد با پاسخی از حوزه بالغ طرف مقابل جواب داده شده است.

اما اگر پاسخ ها داری تقاطع باشند داستان فرق می کند

یعنی اگر فرد از روی بالغ خود درخواستی داشته باشد و پاسخ دهنده از کودک به والد پاسخ بدهد...

به این گفتگو که در کتاب آمده است دقت کنید...

-عزیزم کراوات من کجاست؟

- چرا همیشه چیزهایت را از من می خواهی و مثل بچه ها رفتار می کنی؟

سوال محرک اول از جایگاه بالغ بالغ است.

اما پاسخ نشاندهنده آن است که طرف مقابل چیز دیگری در روانش شکل گرفته و با حوزه دیگری غیر از بالغ با آن برخورد کرده است. و و قتی به جنس پاسخ نگاهی بیاندازیم می بینیم که گویا والدی به کودکش تعلیم می دهد...

حالا آیینه ای می شویم بر شکل این مفهوم در روانشناسی تحلیلی

در اصول ارتباط موثر می آموزیم که ما سه مرحله شوایی داریم.

شنوایی سطح یک که حرف ساده را می شنویم

شنوایی سطح دو که آنرا بر اساس اصولی که آموخته ایم می سنجیم

شنوایی سطح سه که جمله گفته شده را در درون برآورد می کنیم.

در واقعیت ما همواره در این سه سطح در حال چرخش هستیم.

وقتی نقدی بر ما وارد میشود ما بدنبال پاسخی سطحی و یا بر اساس دانش خود و یا بر اساس حدسی که از نیت طرف مقابل می زنیم هستیم

این سه سطح پاسخ ها را داشته باشید و حالا سری بزنیم به روانشناسی تحلیل ببینیم چه نکته ای وجود دارد.

و آن نکته اینکه : خیلی از ما خواستگاه تصمیمات و یا پاسخ های تکاندهنده و قاطعانه مان در تصمیمات زندگی نوع رفتار پدر و مادر با ماست. به این مفهوم که هر آنچه آنها به ما میگفتند که بکن و انجام بده و ما در حوزه انکار آن زیست می کنیم، تبدیل خواهد شد به موضوع اصلی زندگی که بر اساس آن حرکت می کنیم.

برای مثال دیده اید افرادی را که می گویند:

من از نوجوانی به خودم قول داده ام که هرگز مانند پدر و مادر نشوم اما حالا که خوب زندگی ام را نگاه می کنم می بینم که دقیقا همانند آنها رفتار می کنم...

و نشانه ای دیگر

اینکه خیلی از پاسخ های ما در حوزه اجتماعی ( مخصوصا پاسخهایی که آنی و هیجانی باشد) در حوزه سایه ( قسمتهای سرکوب شده روان ) نیز تعریف می گردد.

برای کمک بیشتر در این مساله همواره مثال خوبی در کلاس می زنم 

می گویم به فحشهای روزمره ای که حتی در دلتان به افراد می دهید دقت کنید...

خواهید دیدی درگیری شما در آن هفته از آن جنس فحش خواهد بود. و نوع واکنش شما به این محرک نیز از همان جنس است...

در انتهای این بخش به جمله اشاره می کنم که :

ما انسانها همواره با کوله بار سنگینی از قول ها و آرزوهایمان در حرکت هستیم و وقایع زندگی بر بار آنها اضافه می کند.