سلام

از طریق یکی از دوستان توفیقی پیدا کردم به مجموعه سخنرانی های دکتر سروش در باب  طبیعت در دیدگاه حضرت مولانا گوش میدهم، به نکته بس ظریف پی بردم که با شما به اشتراک می گذارم.

بر اساس آنچه متوجه شدم، واژه طبیعت با معنی امروزی آن در گذشته استفاده نمی شده است و استفاده از آن صرفا در جهت تعریف طبایع موجود است. مانند اینکه بگوییم طبیعت آب، خاموش کردن آتش است.

ایشان نکته جالبی را بیان نمودند و آن اینکه علوم مختلف بشری به سمت تعریف قانون برای این طبایع رفتند و خود طبایع را نشناختند همانند فیزیک که برای طبیعت زمین که جذب است، قانونی را تحت عنوان قانون جاذبه انگاشتند.

در گام بعد ایشان به این نکته اشاره می کنند بر اساس نگاه فلسفی برخی فیلسوفان بعضی از رویداد های طبیعت با عادتهای طبیعت بیان می شود. و آن بدین معنی است که عادت خداوند در خلق باران از بخار آب و سقوط آن هنگام سرماست. و قص علی هذا..

اما نکته ای که در باب روانشناسی تحلیل قصد اشاره به آنرا دارم..

امروز گویا ما تعریفی را از خداوند ارائه می دهیم و بر اساس آن تعریف با آن جنس خدا زندگی می کنیم.

و آن خداوند تکنیکی است یا Techno God

خداوندی که ما می توانیم همه امور او را پیش بینی کنیم یا حداقل تلاش علوم مختلف در این جهت دیده می شود که تمایل به پیش بینی این حوزه ها دارند.

و اینجا دیدگاه روانشناسی تحلیل وارد می شود و آن نوع نگاه ما به خداوند است. آنچیزی که مبدا خلقت و آفرینش است و ما همه بسامانی ها و نابسامانی های درون خود را بیشتر اوقات به او نسبت می دهیم.

نکته مهم اینجاست که

هر چه کنی به خود کنی     گر همه نیک و بد کنی

ما در نقش انسان تلاش بر کشف هویتی مستقل از خودمان را داریم و در این مسیر گرفتار شناخت خودمان می شویم

اینکه ما بتوانیم قبل از ارائه تعریفی جامع و مستقل از خداوند، خود را بشناسیم نکته بسیار مهمی است. در این شرایط است که خداوند را مستقل از تعاریف تکنولوژی می شناسیم

گویا اساسا تعریف تکنولوژی برای شناخت خداوند به کمک بشر نمی آید.

دوستان درباره این موضوع نظر دهید.