سلام

نمی دانم چه سری است که فیلمهای کارتونی با مخاطب عام دارای بار تحلیل و نکات بسیار زیبایی است... و نکته جالب اینکه بقول رابرت جانسون زبان ناخودآگاه همان زبان ساده کودکانه است و گویا زبان خداست... این ما هستیم که پیچیده می اندیشیم و مفاهیم را غامض میکنیم.

اما فیلم بسیار زیبای هاپ

ماجرای اختلاف نسل فرزندان و پدران است.

دو شخصیت که پدر هر دو در جایگاه زئوس هستند. ( تاکید می کنم جایگاه نه آرک تایپ) فرزندانی هستند که طبق معمول راه پدر را نمی خواهند سیر کنند. بنابراین می توان نوع انرژی آنها را دیونوسوس ( خدای عشق و شراب و مستی)  و پرسفون تشخیص داد. نوع رفتار هردو در انکار دستاوردهای پدر تایید کننده این نکته است.

معمولا فرزندانی از این نوع  دارای انرژی هرمس ( خدای خلاقیت و سخنوری) نیز هستند. و هر دو استعداد خود را متفاوت از مسیر پدر می دانند.

نکته دیگر نوع نگاه پدرها است.

پدری که همچنان کار فرزندش را ساده می انگارد و او را هرگز قبول نمی کند. اینگونه پدران با ادبیات نیش دار و تند و تیز آپولویی می توانند تمام دستاورد فرزندانشان را پودر کنند. این پدر در مرزگذاری های خود موفق است بنابراین فرزندش را به اختیار خودش از خانه بیرون می کند تا او کار کند.

و در آن سو پدری که دغدغه ارتباط با فرزندش را دارد. بنابراین اجازه می دهد که او در مسیر رشد خودش حرکت کند. همچنین او نگران آینده دستاوردهایش است بنابراین نیم نگاهی به هادس نیز دارد و اینکه آینده دستاوردش چه می شود...

در اینجا با مفهوم زیبا و نوینی آشنا می شویم و آن عقده پدر خواهی است! ( Father Complex ) آنچه که در فیلم نشان داده شده است انکار پدر توسط هر دو فرزند است اما گویا آنها تمایل درونی به تجربه کردن دستاورد های پدر را دارا هستند و این انکار از یکسو و جذب از سوی دیگر را می توان به عقده پدر خواهی تشبیه نمود.

نکته جالب دیگر در داستان آغاز سفر مهصومیت هر دو فرزند است اما گویا هر کدامشان به شکلی خاص یتیم می شوند و همان مسیر را بایستی برای نبرد و جنگیدن طی نمایند.

آنچه که می توان در نقشی حاشیه ای در داستان فیلم دید نوع نگاه کودتایی جوجه ها در داستان است.

آنها را می توان دستان طلایی زئوس نامید. دستانی که زئوس به آنها اعتماد دارد اما گویا آنها نگاهی یتیمانه به جایگاه خود دارند.. و آنها در ادامه داستان به غولهایی تبدیل می شوند که می توانند جایگاه خود زئوس را نیز ببلعند...

به نظرم این فیلم حتی پیامی برای مدیریت سازمانی نیز دارد. اینکه آیا الزاما دستاوردهای یک زئوس کوشا و موفق باید به دست فرزندش سپرده شود؟ و چه جالب که بروی این موضوع مثالهای تاریخی فراوانی داریم...

نکته آخر در آیین بازگشت سفر قهرمانی است. اینکه بر اساس داستان آیرون جان گویا روزی فرا خواهد رسید که فرزندان در محضر پدر دستار خود را از سر بر می دارند و موهای طلایی خود را نمایان خواهند کرد.