سلام دوستان

باید اینجا یک ضرب المثل با ورژن جدید معرفی کنیم:

کامنت خواننده نویسنده را بر سر شوق آورد!

ماجرا از این قرار است که نظرات خانم کامرانی در پست مربوط به فیلم سعادت آباد مرا وا داشت تا پستی مستقل به منظور تحلیل عمیقتر این فیلم ایجاد کنم. دوستان حوصله کنید و گام به گام با تحلیل پیش بیایید که نگاهی زیبا را به شما هدیه می کنیم.

بنده ضمن تشکر از ایشان در میانه کامنتها پاسخهای خود را می نویسم.

آقای هاشمی در وحله اول باید عرض کنم که از خوندن تحلیلتون بعد از دیدن فیلم که خیلی هم بهم چسبیده بود، بسیار لذت بردم. بعداز دیدن فیلم و نشانه های آشکار اسطوره ها کلی نظر داشتم راجع به شخصیت ها وخب الان خوشحالم که تحلیل یونگی شما رو خوندم. اما در مواردی با نظر شما موافق نبودم. با اجازه شما من جاهایی که با نظر شما فرق داشت رو بیان میکنم، شما هم لطف کنید اگر جایی اشتباه میکردم راهنماییم کنید.
اول از همه درباره رابطه علی و لاله. خب واقعیت این است که آرکتایپ آفرودیت، دلبری و اغواگری و تمایل به دیده شدن و درخشیدن در لاله کاملا مشهود بود. در مورد علی از خوندن نظر شما راجع به انرژی پوزیدون بسیار لذت بردم، مثل خشمی که لحظه لحظه اوج میگید و من بهش توجه نکرده بودم. اما به نظر من نشانه های بارزی هم از هفائسئوس در این شخصیت دیده میشه که نادیده گرفته شده. اولین حسی که من با دیدن علی داشتم حس خود کم بینی بود. انگار حتی دکترایش راگرفته که بر آن عقده حقارت وجودش سرپوش بگذارد. یک کار ندارد. چندشرکت مشاوره میدهد که در چندجا خودش را ثابت کند که توانایی دارد. اما انگار هنوز کافی نیست و این احساس کودک لنگ را هنوز در خود حمل میکند
با سلام و تشکر از محبتتان
در مورد علی به نکته ای باید اشاره کنم. اگر ماسک اپولو( که همان مدرک دکتری است) با نیت پوشاندن عقده حقارت باشد ، منظور شما درست است.
اما نکته بسیار مهم آنجاست که ما گاهی وامدار ماسکهایمان میشویم و باید بر اساس اسلوب آنهارفتار کنیم.
در حقیقت نوع رفتار علی در برابر لاله قبل از انفجار خشم ، نشان از کنترل نه چندان قوی آپولو در حوزه عواطف دارد. همچنین از مزایای آپولو نیز در شکل زؤس استفاده میکند ( اشاره ام به صحنه ای است که به دانشگاه تماس میگیرد و ...) اگر هقایستوس در میان باشد هرگز به خود اجازه منفجر شدن از خشم آن هم در خانه ی مهمان را نمیدهد! در کل در مورد علی بنده به شواهد لازم برای هفایستوس نرسیدم علیرغم اینکه می تواند در درونش چنین چیز باشد اما در فیلم نماد مجاب کننده ای نبود.
در ادامه در مورد رابطه هفایستوس و آفرودیت نوشته اید. این نکته را بگویم که ذهن دقیقنگر من روی دو فریم بسیار کوتاه فیلم شک دارد و آن بازگشت لاله به خانه است. اگر بحث خیانت لاله درست باشد باز هم جنس خیانت آفرودیت و پوزیدون است البته در قسمت بعدی توضیح داده ام.
در مورد نوع معامله لاله و علی که شما مطرح کردید هم نظر دیگه ای دارم. معامله شان از جنس: من میخواهم دیده شوم، من زیبا، جذاب و اغواگر هستم و تو مرا ببین است. لاله در اوج تمایل دیده شدن قرار دارد و علی در اوج تمایل دیدن است. علی ریز به ریز حرکات لاله را می بیند. این برای لاله ارضا کننده است ولی خب بدون شک جاهایی که میخواهد مخالف نظر علی حرکت کند، مزاحم است. و خب البته چیز دیگه ای که باعث شد من به انرژی هفائسئوس توجه کنم ازدواج آفرودیت با هفائستوس در اساطیر بود که در ابتدا با رضایت خودش انجام میشود ولی بعد شروع به خیانت میکند. و اما واکنش هفائستوس به او چیست؟ مچ گیری! رسوایی! البته خشم و شک ویژگی های پوزیدون هستند اما فک میکنم مچ گیری از ویژگی های هفائستوس باشد.
---
اما در مورد لاله
درست است که نشانه های افرودیت در رنگ لباس و نوع رفتار او مشهود بود اما در کنار این ویژگی ها، رفتارهایی از جنس پرسفون هم وجود داشت ( اشاره ام به نوع شوخی در ماشین در ابتدای فیلم است - شوخی از جنس وابستگی)
نکته جالبتر آتنای ترسوی اوست که از مواجه با پوزیدون علی میترسد! چیزی که باعث شد پرسفون هم در این شخصیت برای من قویتر شود! به رابطه افرودیت و هفایستوس اشاره کردید. من هیچ شواهدی از این جنس ندیدم زیرا که افرودیت نیز در عمل نوعی زخم حقارت به هفایستوس میزند، امااو به حضور همسرش وابسته شده است و این دو موضوع کاملا با هم متفاوت است. 

اما مسئله بعدی در مورد تهمینه است (هنگامه قاضیان) که من با نظر شما در مورد هرای سیاه در او موافق نیستم. هرا آن هم از جنس رشد نیافته و سیاهش تمام زندگی اش در همسرش خلاصه میشود. اگر چه همه زندگی اش در جنگ خونین خلاصه میشود، اما این جنگ خونین با معشوقه همسر است و نه همسر! هرا هرکاری برای ازراه به در کردن رقیب میکند اما همه برای حفظ همسرش است
درحالی که ما در فیلم می بینیم رابطه تهمینه با یاسی بسیار خوب است و تیر خشمش به سمت همسرش است. از طرف دیگر هرا تنها زمانی که به رشد رسید حاضر به ترک همسر میشود در حالی که تهمینه در نهایت خشم و تلخی تصمیم طلاق را قبلا گرفته است. اما تاکید بر دختر رئیس بودن وی، توانایی کنترل همسرش، نوع لباس پوشیدنش و امر و نهیش بر بهرام بیشتر حس آتنای سرکوب شده را به من منتقل میکرد.
---
امادر مورد تهمینه هرای سیاه، همانطور که در متن نوشتم الزامی ندارد از ابتدا بوجود امده باشد. چه بسا میتواند در ابتدا پرسفونی باشد که دچارافسون یک هرمس تایپ شده و با او ازدواجکرده است و طبیعتا فرضیات دیگری هم میتوان ارائه داد.
اما نکته مهم ان است که بهرام دیگر حنایش در برابرتهمینه رنگی ندارد و تهمینه به همه چیز او ( اشاره ام به گره شل کراوات است) گیر میدهد و این جنس گیر دادن در این مقطع هرای سیاه نامیده میشود(اشاره ام به صحنه به هم خوردن حال یاسی است). بعلاوه ما خیلی کم و پرحاشیه با سابقه این دوآشنا شدیم...
البته در مورد تهمینه نکاتی که فرمودید درست است اما صرفا در حد یک مدل آرک تایپیست . یعنی میتواند بر اساس آنچه درپاسخ قبلی نوشتم اتفاق دیگری نیز افتاده باشد.
با استدلال آتنایی بودن تهمینه موافقم شاید نگاه هرای سیاه را من بیشتر دیدم اما تلخی بهرام نیز می تواند نشانه ای از آتنای تهمینه باشد.

 

 

 

بهرام به هر دلیلی با یاسی که گویا معشوقه قدیمی است ازدواج نکرده و حالا نیز از ازدواجش اصلا راضی نیست. اما به نظرم یک هرمس با توانایی های خاص خودش، در چنین شرایط ورشکستگی روانی، که بهرام را به سیگار کشیدن و مصرف مشروبات کشانده، احتمالا هزاران معشوقه مختلف می تواند داشته باشد در حالی که بهرام در این شکست به یاد عشق قدیمش افتاده و به عبارتی افسوس آن را میخورد. هیچ در فکر زن های جدید، عشق های جدید و ... نیست.

---
اما بهرام
نکته جالب در مورد بهرام، نفرین عاطفی هرمس است!
که الهی خودت هم یه روز عاشق بشی!
یه روزی هرمس نیز در دام زخمهای عاطفی خود  می افتد. نمی گویم که او به یاسی زخمی زده است اما هر چه هست از او عبور کرده و در دلش نگهداشته است اما در بحرانها و سختی هاست که یادی از او می کند...
البته او در کنارهرمس میتواند شخصیت تلخ هادس گونه ای نیز داشته باشد که مختصری اشاره کردم.

یاسی اگرچه میتوان دیمیترش را دید (هرچند من به آن توجه نکرده بودم) اما به نظر انرژی هستیا هم به شدت در او وجود دارد و نقطه اوجش زمانی ست که به خاطر حرمت خانه فریاد میزند «توی این خونه داد نزنید»
زن درون گرا و آرامی که اولا آرامشش به شدت قابل درک است، دوما کشش لاله ی آفرودیت و محسن تاجر را نیز (که به کل قافل از درونیات خود هستند) توجیه میکند. اینکه همه به خانه او می آیند اگرچه نشان انرژی دیمیتر هست(مخصوصا که او همه اش درحال پختن غذاست)، اما نشانه هایی از هستیا را هم با خود دارد. البته جایی میگوید این مهمانی، این غذا (و حتی آن آهنگ خاص) نه برای گرما، نزدیکی و تغذیه، که برای یادآوری برخی خاطرات است! (که ذهن را از دیمیتر و حتی هستیا منحرف میکند)
---
در مورد یاسی نشانه های شما در مورد هستیا جالب و خوب است، با این حال به این نکات هم توجه کنیم
شام، خانه مرتب، پذیرایی از ابتدای ورود، سرو چند نوع غذا، سرو کیک، نگرانی از کودک و از همه مهمتر نگرانی برای محسن نشان میدهد که لااقل ترکیبی از این دو را در درون دارد. در ضمن عکس العمل هستیا در برابر خیانت شوهرش اصلا اینطور نیست! زیرا دیمیتر را میتوان با شلوغ کردن فضا ارام کرد اما هستیا خیر! نکته دیگر پرسفون زنانه او در مواجه با همسر است.
گویا او تمایل دارد به هرشکلی به او اعتماد داشته باشد اما نگران اونیز هست. این ویژگی دیمیتر است.
اما محسن در تمام فیلم سعی در شاداب کردن مجلس دارد. هر لحظه در حال مکالمه است، مکالمه با مهمانها، مکالمه با دوستش بهرام، مکالمه با دکتر که ازش هیچ خوشش نمی آید، مکالمه و شوخی با لاله، مکالمه با کارفرماهای کاری و سرهمه شان را نیز خوب کلاه میگذارد طوری که بعد هر مکالمه ای که رفتاری متضاد میکند و دروغش آشکار میشود ما جا میخوریم و خب چه کسی در این زمینه ماهر تر از هرمس؟!
اما در باره خیانت محسن (که البته محسن در تمام طول فیلم به وجوه مختلف در حال خیانت بود) من به شخصه در مینا نشانه ای از اغواگری معشوق ندیدم، چیزی که بیشتر توجهم را جلب کرد تنوع طلبی محسن بود همان طوری که قبل تر صحبت از جنس چینی و زن چینی میکند. احساس محسن به مینا معشوقه اش نیست، کسی ست که هست و میشود عوضش کرد (عین جنس چینی)
---
و اما در آخر راجع به رابطه محسن و بهرام. محسن و بهرام رو بازی نمیکنند و این هردو نیستند که به فکر منافع خود هستند. بهرام برای احساسش به یاسی وارد بازی محسن میشود و محسن هم که در آخر معلوم میشود حتی سر بهرام را هم کلاه گذاشته بوده!!
---
مشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.
گاهی یک ویژگی بین دو آرک تایپ مشترک است و برای تشخیص تفاوت باید به نوع رفتار و یا نیت فرد رجوع کنیم.
اما در مورد محسن!
نکته مهمی وجود دارد: مردی که شدت کار او را از تمرکز بر روال عادی زندگی انداخته است ( اشاره ام به نوع رفتارش در پاسخ دهی به تلفنهاست) نشان می دهد که به اجبار وارد قالب آرک تایپی خاصی شده است. علیرغم اینکه می تواند موفق باشد اما گویا در درون چیزی ر اسرکوب کرده است.
  چه چیزی را؟
آرس را در صحنه اول از نشانه های خشم آرسی دیدم. و در ادامه بدنبال نشانه های دیگری از آرس می گشتم. جنس اداره مهمانی و نوع مراوده با مردان و زنان مهمانی حکایت از مرام خانوادگی دارد ( اشاره ام به صحنه جوجه کباب است) و همه اینها نشانه های آرس را به ذهن می آورد.
چه بسا اگر هرمس بود سه ویژگی مهم داشت: اول اینکه در گفتگو و شوخی کم نمی آورد در حالیکه در بعضی صحنه ها عکس آنرا دیدیم. دوم اینکه در مهمانی چون لذت وجود دارد تلفنهای خارج از فضا را ولو مهم و ضروری به گونه ای می پیچاند و سوم اینکه حداقل در ظاهر که شده نظام مالی خودش را رعایت می کرد ( اشاره ام به جیبش است)
اما چرا دیونوسوس؟
دقیقا تنوع طلبی از همین جنسی که اشاره کردید ویژگی دیونوسوس است که یک مادر می خواهد (یاسی) برای آنکه هوایش را داشته باشد و تر و خشکش کند. و همچنین یک معشوقه نیز می خواهد که او را مست کند. این جنس فرافکنی مخصوص دیونوسوس است.
اما چرا معشوقه او رنگ آفرودیت ندارد؟ نکته مهم همینجاست که اگر مینا رنگی از آفرودیت داشت باید به سراغ آرک تایپ هرمس می رفیتم در حالیکه او نشانه ای از آفرودیت ( در ظاهر) ندارد!
دیونوسوس عاشق این تیپ های میشود. زیرا او چیزی را می بیند که ما نمی بینیم. و عاشق چیزی می شود که به نظر خیلی از ما پیش پا افتاده است.
در مورد رابطه محسن و بهرام پیچیدگی های وجود دارد. پیچیدگی از جنس شطرنج بازی کردن دو هرمس تایپ باهم بای این تفاوت که یکی از هرمس بودنش زخمی شده (بهرام) و دیگری مجبور است که هرمس داشته باشد و گرنه کلاهش ... (محسن).
منظور من از رو بازی کردن، نگاه روانشناسانه بود نه نوع بازی آنها
هی...
مرا به یاد کلاسهای عمیق فیلم انداختید
ممنون از این همه دقت
تشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق