سلام

در طی جلساتی که با اولیاء دبیرستانی در منطقه ١٢ تهران داشتم به نکات جالبی پی بردم که برخی از آنها را با شما در میان می گذارم.

وقتی پدر بدلیل مشکلات اقتصادی و فشار کاری در خانه حضور ندارد،

وقتی پدر درباره مسایل مردانه زندگی با فرزند پسرش حرفی نمی زند،

وقتی حتی شیوه بلوغ جنسی را نیز نمی گوید،

وقتی پدر آیین استقلال فرزندش از خانه را نابود می کند،

وقتی هویت پدرانه در خانه از بین می رود شود،

وقتی...

آنگاه می توانیم شاهد مادرانی باشیم که:

الف) احساس می کنند علاوه بر نقش مادر، باید نقش و هویت پدر را نیز با خود حمل کنند. و آنگاه دغدغه های مردانه فرزندشان به آنها وارد می شود. نوجوانان در این دوران بدنبال مردی میگردند تا از او الهام بگیرند و سفر قهرمانی خویش را آغاز کنند. اما در عوض با دغدغه های مادرانه ای روبرو می شوند که آنها را نسبت به اجتماع یتیم می کند. به این گروه از مادران پیشنهاد شد که روی نقش مادرانه خود متمرکز شوند و نگرانی های جنس مردانه را به پدر واگذارند.

نگارنده متوجه سختی روزگار و کسب معاش برای پدران می شود اما به نظر می رسد نقش پدر در زندگی فرزندان غیر قابل انکار است.

ب) نوع دوم: این گروه از مادران به اسم استقلال به فرزندشان تمام نیاز هایش را می دهند و به آنها می گویند که فقط درس بخوانند و هر چه می خواهند از امکانات استفاده نمایند. مثالی که در جلسه عنوان کردم این است که گویا مادر رو به شرق دارد و از فرزندش تعریف می کند و فرزند رویش به غرب است و در دنیایی دیگر است.

بحث زیبایی که مطرح شد مسیر تعادل در زندگی فرزندان بود و آن حفظ هویت آنها در کنار نقش آنها در مسیر زندگی است.

نکته مهمی که در جلسه با مادران مطرح شد آن بود که آیین استقلال فرزندشان از خانه در گامهای اول با انکار نقش آنها شروع می شود.

حال سوال اینجاست:

که چگونه می توانیم توقعات خود را تعدیل نماییم؟

چگونه می توانیم نقش خود را در زندگی معین کنیم؟

و اصولا تفاوت نقش و هویت در زندگی ما چیست؟