سلام

تداعی های جدایی نادر از سیمین برایم بسیار تکان دهنده بود.

سیمین (زنی که برای ندیدن ضعف درونش ماسک ایده آل گرایی آتنا بر خود زده است)

به همراه نادر ( پوزیدونی که به خاطر جبر زمانه نقابی از جنس آپولو می زند)

باهم زندگی می کنند.

در این مجال صرفا تحلیل خود را ارائه می نمایم.

ایده آل گرایی سیمین برای تربیت فرزندش از یکطرف و وجود وابستگی عاطفی نادر به پدرش عامل اصلی این داستان و تفرقه می باشد.

نکته مهم این است که جنس نبرد این زن و شوهر در ماسکها، نبرد همیشگی ایزد بانوی خرد (آتنا) است با خدا ی عواطف(پوزیدون).

اما گویا در درون نبرد از جنس دیگریست. گویا بدنبال تایید عاطفی یکدیگر هستند. (لااقل انتهای فیلم که اینگونه نشان می دهد)

چقدر زیبا که موضوع فیلم حول دروغ می گردد. چیزی که آفتی سوزان است هم برای پوزیدون و هم برای آتنا

آنطرف داستان شهاب حسینی نقش بسیار زیبایی از یک آرس پوزیدون ایفا می کند. نوع انفجارات خشم و نوع بروز آنها از این جنس است.

اما به نظر می رسد در تحلیل آرک تایپی شخصیت کلیدی داستان ترمه است

از یکطرف نوع علاقه او به بابا باعث شده است که اصطلاحا رگ خواب پدر در دستانش باشد و بتواند خشم و انگیزه های پدر را بشناسد ( به یاد بیاروید سکانسی را که نادر می گوید اگر فکر می کنی من اشتباه می کنم برو و مامان رو برگردون...)

و از طرف دیگر ترمه برای مادرش نقش مادر خردمند دارد. دختری که مادر مادرش است. گویا با او اتصال نامریی دارد و همواره همراه اوست...

این فیلم از آنرو جای بسیار برای تحلیل دارد که روابط انسانی در این فیلم عیان و آشکار است و حتی دروغ نیز خودش رنگ و بویی از صداقت دارد...

و این نکته مهم زندگیست...