سلام دوستان

چندی پیش در حال مرور آرشیو نوشته هایم در مورد فیلمهایی که دیده ام و نقدهایی که بر آنها نوشته ام بودم و با رقم جالب 350 فیلم مواجه شدم که در طول این مدت در زمانهای مختلف با فراز و نشیبهای بسیار مشاهده کردم و نقدش را مکتوب نگهداری می کنم.

اما نکته جالب ذهن مرا بخود مشغول کرد:

خاطرم هست در سالهای گذشته، هنگامیکه کلاسهای نقد فیلم را با شهریه (1000 تومان) برای هر جلسه لبخند بر گزار می کردیم و شکر خدا با استقبال دوستان مواجه میشد، وقتی بنده در اوج تحلیل فیلم بودم و شخصیتهای فیلم را یک به یک مورد نقد قرار می دادم ( بالاخص فیلم بادبادک باز خاطرم هست) یکی از دوستان پرسید:

آقای هاشمی! واقعا کارگردانان های اینگونه فیلمها متوجه وجود چنین تحلیل عمیقی در فیلمشان می شوند و از روی قصد و غرض می سازند و یا شانسی با اینگونه مفاهیم مواجه می شوند؟

و جوابی که در آن لحظه دادم برای خودم همچنان جالب است! ( آخه من گاهی صدای ضبط شده خودم رو هم بارها گوش می کنم)

...: کار کارگردان ساخت فیلمی بر اساس نگرش و تحلیل درونی خود اوست و هر چه این نگرش و این ساخت رساتر باشد تحلیل عمیق تر می شود و هیچ الزامی ندارد فیلم از مشاوره روانشناس برای کاربرد برخی رفتارها استفاده کند. چه بسا بکار بردن برخی مفاهیم عمیق روانشناسی در چارچوب یک رفتار ساختگی نمی تواند مخاطب برای پذیرش مفهوم مورد نظر قانع کند.

کوتاه سخن اینکه به نظر می رسد جایگاه روانشناسی تحلیل در نقد فیلم و برداشتهای زیبا بایستی محفوظ بماند و حتی حضور در کنار کارگردان و جهت دهی به او به منظور ساخت فیلم بر اساس مفاهیم روانشناسی از ارزش فیلم می کاهد.

مگر نه اینکه معتقدیم روانشناسی تحلیلی برگرفته از ناخوداگاه جمعی بوده و از منبعی غنی در درون ما نشات می گیرد و اشتراک نظر همه این گفتارها و تحلیل ها به دلیل اشتراک منابع برداشت می باشد؟

موفق باشید.