سلام

امروز در خبر ها با خبری مواجه شدم که برایم نکات  جالبی به همراه داشت. لینک خبر را ببینید

گزارشی از برگزاری جشن طلاق در تهران!

اینکه خانواده ای برای حمایت از دخترشان تصمیم به برپایی جشنی  برای جدایی می گیرند از چند جنبه  قابل تامل است.

اول اینکه بی گمان این حرکت اولین و آخرین نخواهد بود و شاید این جریان در آینده تبدیل به یک موج شود.

دیگر آنکه براستی سهم حمایت خانواده از زخمهای فرزندشان چیست؟

بی گمان طلاق پدیده خوبی نیست! اما چرا ما از آن جشنی برای فراموشی می سازیم؟

آیا براستی تحمل ما از زخم پایین است یا آنقدر وسوسه قرصهای مسکن و فراموشی آور بالاست که بتوانیم با یک جشن و یک مسافرت چنین موضوعی را فراموش کنیم؟

به گمانم نقش سخت والدین در حمایت فرزندشان الزاما کمک به او برای فراموش کردن و خروج از پروسه زخم نیست. آزمون سختی است. داستانهای سفر قهرمانی الگوها و پیشنهادات دیگری دارند. خاکستر نشینی و دیدن زخم... نکته دیگر آنکه الزاما فضای دیدن زخم ناراحت کننده نیست. اما بی شک فضای تحلیل روان بسیار عمیق و درونی است.

سوالی دیگر: آیا ما می توانیم با هر زخمی که می خوریم یک قرص مسکن در کنارش بخوریم و همه چیز را فراموش کنیم؟ به گمانم آن پدر و مادر خود را در آیینه ندیده اند که در گذشته زخم هایی برداشته اند و یا این قانون را نمی خواهند بپذیرند که : رودخانه زخم جاریست چه ما انسانهای خوبی باشیم و چه بد! چه تماما مراقب باشیم و چه بی محبا حرکت کنیم.

در کل موضوع جالبیست.