سلام

در کنار بحبوحه اسباب کشی رفتم به آرایشگاه و هنگامی که او مشغول موهای آشفته من بود به نکته جالبی برخورد کردم و باب گفتگو را با آرایشگرم باز کردم

متوجه شدم او با هر کسی که سرش را اصلاح میکند وارد گفتگو میشود و به سرعت هم حس او می گردد. مثلا اگر از گرانی روزگار می نالد، او هم ناله ای اضافه می کند و یا اگر کسی از رونق بازارش می گوید او هم تایید می کند. حتی در شکل لطیفه گویی نیز متوجه شدم مرز لطیفه گویی را از مشتری اش می گیرد.

با او وارد گفتگو شدم که چه جوری مشتری های خاص را به خاطر می سپاری؟

او گفت در مدت زمانی که آنها زیر دست من هستند که حدود 45 دقیقه است، من آنها را همانند یک سریال تلوزیونی می بینیم که در ده دقیقه اول بایستی مرور گذشته کنم و در باقی زمانها ببینم چه اتفاق جدیدی می افتد.

اگر هم مشتری من حال و حوصله گفتگو نداشته باشد من آنقدر بذله گویی می کنم تا او هم راه بیافتد...

این نکته آخر را در موردی دیدم که مشتری اش ناراحت وارد آرایشگاه شد و اعلام کرد که دچار مشکل با همسرش شده و مهرش را اجرا گذاشته و ...

چقدر جالب که وقتی با او وارد گفتگو شد از جکهای مردانه آغاز نمود و به قهقه های فراوان ختم کرد.

چقدر جالب که برخی صاحبان مشاغل ناخواسته روانشناسان ماهری نیز می شوند.